ونک،ونک!!!....ونک ونک ونک!...ماشین خالیه!درب صندلی جلو رو باز می کنم و میشینم!
زنی پشت فرمون نشسته بود با چشمانی سرخ!...انگار رگ های سرخ چشم هاش مسیرخطی بود که کارمیکرد واشکی که از فرط خستگی تو چشمش جمع شده بود نرخ تاکسی! م صنعت- م ونک 450!
ونک ونک ونک ... صدای زیری که با تمام ولووم کنار گوشم به سمت عابرین می رفت و به گوششون برخورد می کرد و این ادامه داشت ونک ونک ونک!! و این برخورد بازخورد داشت بازخوردی که ای کاش نداشت!ونک ونک ونک و با هر ونکی مردم بلا استثنا بر می گردن و نگاهش می کنن ! سرم رو میندازم پایین ... ونک ونک ونک اونقدر داد می زنه منهم اونقدر تکرار می کنم تا معنی کلمه برام رنگ می بازه......
ونک ونک ونک دوست ندارم مردم اینجوری نگاهش کنن !کجان مدعیان دفاع از حقوق زن کجان فمنیست های فریاد زن برابری و مساوات!؟؟!
...............
...........
........

زن!!!!
آری این خلقت آفریدگار ... حقیقتی در تاریخ که فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته از زنده به گورکردن تا خدایی کردن را به خود دیده !
و اینک زیر سایه حمایت فمنیست ها راننده تاکسی و تعمیر کار و کارگر بی.آر.تی نیز می شود و این یعنی پیروزی فمنیست ها و استثمار زن !!
زن ... این خلقت لطیف خدا بنا به آنچه که فمنیست بصورت قوی در افکار جامعه نهادینه کردند خود را از همه جهت برابر با مرد می بیند و پا به پای مردان هر نوع لباس کاری را به تن می کند و این طبیعی است کسی که آن لباس را بر تن میکند کلیه وظایف آن مزایا و معایب را به تن می خرد و طبیعی است که بر سر اوفریاد زده شود طبیعی است که شخصیت وی نا دیده گرفته شود طبیعی است که احساس معنایی نخواهد داشت و این یعنی مرگ زن ! مرگ روح جامعه!
و جالب تر آنکه تصور آن است که زن با مقیاس های وجودی مرد مقایسه شود ! چرا؟چرا؟ چرا؟
و این یعنی رسوایی فمنیست!
چرا که نشان دهنده آنست که تفکر اصلی و بنیادی آنان این است که مرد موجود برتر است!و برای رعایت عدالت و برابری این زن است که با مرد مقایسه می شودیعنی معیار مرد است و این خود ماهیت فمنیست را زیر سوال می برد!
از یکسو فریاد می زنند که زن و مرد تفاوتی ندارند و از سویی برای احقاق حقوق زن، زن باید از همه جهت شبیه مردان باشد، زن باید قوای جسمی خود را بالا ببرد تا در کلیه مشاغل کم نیاورد زن باید احساسات خود را سرکوب کند و فردی خشن شود تا در سختی های جامعه خود را نبازد و این یعنی فروپاشی خانواده!
زن باید چنان نیرویی داشته باشد تقریبا 3برابر نیروی مردان!...تا بخشی را صرف کار در جامعه و بخشی را صرف امور خانواده و بخشی را صرف تولد فرزند و ادامه بقای نسل بشریت کند!
و این یعنی برابری زن و مرد!!!!!!!!
و از آنجاکه نظریه های بشری بدلیل اینکه ساخته فکر بشراست که محدود به مکان و زمان است در دوره های بعد برخی نواقص آن ثابت می شود لذا نسخه جدیدی که فمنیست ها به بازار عرضه می کنند این است که چرا زنان باید تولید نسل کنند!!!!(وا بسم الله!)
چرا زنان باید فدا شوند چرا زنان باید 9ماه زندگی خود را متوقف کنند چرا از نظر جسمی به شرایط نامتعادلی برسند؟اگر سران فمنیست به فکر بقای نسل هستند!نسلی انسان!!!...نه نوزادانی که در هر شرایطی بوجود می آیند! دیگر این واقعیت طبیعت را که نمی توانند منکر شوند که زایمان بانوان موجب تعادل سیستم های داخلی بدن و همچنین بهبود شرایط روحی و جسمی آنان خواهد شد!
.
.
.
و خوشبختی زن آیا در برابری با مرد است؟؟؟؟
خانواده ای که در آن مرد خانواده در محیط کار بر سر زنان بسیاری فریاد کشیده چراکه قاعده کار اینطور ایجاب می کند!...زنان دیگری وی را سرزنش کرده و برسرش فریاد کشده اند چرا که شرایط کار اینطور ایجاب می کند!
با همکاران زن نیز بسان همکاران مرد رفتار کرده چرا که قانون کار همین است و خود زنان خواهان این تساوی هستند!
و این یعنی مرگ لطافت زن و روح حساس وی در ذهن و ایمان مرد!!!
پس در رفتار با همسر خود نیز جوانب احتیاط روح حساس زن را در نظر نخواهد گرفت! این چیزیست که در ذهن ناخودآگاه وی شکل گرفته....
و این یعنی سرکوفت شدید نیاز ای مرد توسط خودش!...کاملا غیر مستقیم البته!
چراکه خداوند نعمتی به زن داده که به مرد نداده و آن مایه و منبع آرامش بودن زن است.و چون مرد این خصوصیت را ندارد پس از نظر فمنیست محکوم است!
چون یک نقص محسوب می شود!
و این یعنی قتل مردان!!!
و زن در این خانواده با انبوهی از سرکوفت های محیط کار و سرخوردگی عواطف و احساسات وارد خانه می شود، واین فشارهای عصبی و استرس ها و سرکوفت ها و خشم و نفرت را در رفتار با همسر و فرزندان و نیز از طریق رابطه جنسی نامطلوب تخلیه می کند!
و این فروپاشی بی صدای خانواده است!...یعنی قتل عام خانواده ...یعنی نادیده گرفتن همه حقایق، فداکاری...زن...شوهر...هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
جامعه ای که در آن خانواده و ارزش های معنوی و روحی تعریفی نداشته باشد و همه چیز در جهت امور مادی و لذات دنیوی و فردی صد البته باشد!...انتظار همه نوع ظلم و بی قانونی و جنایتی می رود!
بد جوری رفته بودم تو این افکار یه نگاه به اون خانم راننده می کردم و یه نگاه به برگه ام و تند و تند می نوشتم!
که متوجه شدم ظرفیت تکمیل شده ردیف پشت همه مرد!!!!
یکی شون با لحن صمیمانه ی کثیفی پرسید توکه قبلا خط آزادی-انقلاب کار می کردی؟!
دوست داشتم بزنم فکشو بیارم پایین! خیلی عصبانی بودم...چشم هام سرخ شده بود!..چشم های سرخ زن و صدای نازک ونک ونکش همش جلو چشمهام بود!
مطمئن بودم به اجبار تن به این کار داده بدلیل مشکلاتش تو زندگی و نداشتن سرپناه!!!!
و این جنایتی است که فمنیسم بر سر زنان آورد!
-من سر میلاد پیاده می شم!
- ولی کرایه ونک رو میگیرما!...ببخشیدا...چیکار کنم مجبورم!...باشه؟با نهایت تضرع و التماس!
- اشکالی نداره
-لحظه ای نگام کرد، نگاهش تا مغز استخونام نفوذ کرد!
موقع پیاده شدن انگار که همه نوشته هام رو خونده باشه اشک تو چشم هاش جمع شد و گفت:
خیلی دلم برای زن بودن تنگ شده!!!!!
نوشته شده توسط: منیت من...
جمعه یکم خرداد 1388
|